تبليغاتX
علی رحیمی...گِل

«خدا یک مفهوم است»

در آن شبی که به هم افتخار می دادیم

برای لکۀ خونی نوار می دادیم

و هر چه شیشۀ عمر من و تو جان می داشت

به دیو در شرف احتضار می دادیم

که ما گناه نکردیم اگر چه تاوان را

ز عمر ناقص خود آزگار می دادیم

من و تو کل مسیری که معترض رفتیم

سکوت کرده و در دل شعار می دادیم

و هر چه فحش گلو گیر و خشم باطله را

به مرد بی سروپای خمار می دادیم

چه در مقابل مترو به جای آرامش

بدون هر چه تعارف فشار می دادیم

فشار که ، چه بگویم ! به جای زیر پتو

به حال و روز بدی در قطار می دادیم

و ناگهان خبرش را بدون فوت زمان

به سطح جامعه هِی انتشار می دادیم

اگر چه دست زمستان به ما قفا می زد

ولی همیشه صدای بهار می دادیم

علی رحیمی«گِل»


برچسب‌ها: فشار می دادیم
+ نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:4 |

« خدا یک مفهوم است »

نه این که فکر کنی من به عشق محتاجم

فقط به دار خیالت شبیه حلاجم

نخواستی و نگفتم ، نه این که حرفی نیست

بخواه تا که ببینی چقدر وراجم

از آن شبی که وزیدی و رد شدی تا حال

به یاد لمس عبورت هنوز مواجم

چه کعبه ای که تو باشی ، چه مُحرمی که منم !

چه کافرانه به یادت میان حُجاجم

چه ماهرانه ربودی ، چه خوب دزدیدی

زدی چه داد و ستد گونه چوب حراجم

من آن گِلم که تو را کوزه گر پسندیدم

به فوت آخرت ای ورپریده محتاجم

علی رحیمی «گِل»

+ نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 و ساعت 15:23 |

«خدا یک مفهوم است»

اژدهایی آمد و بلعید سال کهنه را

تا محول سازدش اینگونه حال کهنه را

اژدهای ما اگر منطق کمی دانسته بود

در کنار سال میخورد این خیال کهنه را

این خیال خوب و شیرین ، این توهم ، این محال

کاش میخورد از دلم این انفعال کهنه را

اژدها !! این را بخور ، جان خودم خوش مزه است

زود چیده ، میوۀ آمالِ کالِ کهنه را

اژدها ای اژدها ، امسال سالت شد بیا

تا مگر پاسخ بگویی این سوال کهنه را

این سوال خانمان سوز ، این سوال ...نقطه چین

این که پس کی حال آید این محال کهنه را ؟

یا به روایتی دیگر.....

یک نهنگی آمد و بلعید سال کهنه را

تا محول سازدش اینگونه حال کهنه را

این نهنک ما اگر منطق کمی دانسته بود

در کنار سال می خورد این خیال کهنه را

این خیال خوب و شیرین ، این توهم ، این محال

کاش می خورد از دلم این انفعال کهنه را

ای نهنگ این را بخور ، جان خودم خوش مزه است

زود چیده ، میوۀ آمالِ کالِ کهنه را

ای نهنگ ، ای گنده بک ! امسال سالت شد ، بیا

تا مگر پاسخ بگویی این سوال کهنه را

این سوال خانمان سوز ، این سوال ... نقطه چین

این که پس که حال آید این محال کهنه را ؟

علی رحیمی «گِل»

 بعد نوشت : اصلاح شد......


برچسب‌ها: سال اژدها یا نهنگ
+ نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 22:18 |

«خدا یک مفهوم است»

دیدم که نسیم صبحگاهی

بگذشته ز راه کوهساران

می برد برای بوستانها

پیغام رسیدن بهاران

میگفت که سبزه ها برویید

جاری بشوید چشمه ساران

گُل را ز عبور این زمستان

آگاه کنیدش ای هَزاران

ای غمزدگان ز شام یلدا

بر مرگ بنفشه سوگواران

مرغان فسرده از سیاهی

کوچیده و رفته زین دیاران

وقت است دوباره باز گردید

فانیست شب سیاه کاران

دیدم که بهار سوی اینجاست

بر بال فرشتگان سواران

تا تندر خویش را بکوبد

بر تارک این چماق داران

ای تازه جوانه های پر شور

وین خاک نموده سبزه زاران

آری که بهار در مسیر است

سوگند به قطره های باران

علی رحیمی«گِل»

.........نو روز همه پس و پیش مبارک!

+ نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و ساعت 22:37 |
واقعا چه فرقی می کرد که کی با کی خوابیده؟ ته همه چیز ملال بود و کسالت. آدم ها وابسته می شوند. وقتی بند نافشان را می برند به چیزهای دیگر وابسته می شوند؛ نور، صدا، سکس، پول، شراب، مادر، خود ارضایی، جنایت و بدحالی دوشنبه صبح ها.

چارلز بوکوفسکی / عامه پسند
پ.ن: باید بیشتر روی هم کار کنیم...... تا آدمیزاد بودن را دربیابیم
+ نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 21:57 |

«خدا یک مفهوم است»

زندگی هامان شده بیهوده بافی

دائما دنبال ترفند و تلافی

ذره ای مردن هوس کردم که دیگر

زندگی را کرده ام در حد کافی

***

زمانی غفلتی کوتاه کردیم

نه آنچیزی که دل می خواه کردیم

از آن پس عمرمان بگذشت و یکسر

بر آن غفلت به حسرت آه کردیم

***

من امشب همدم مرغ و کبابم

من امشب ساقی جام شرابم

من امشب در میان بزم عیشم

کمی ساکت ، نمی بینی که خوابم!

***

فریبا باز هم وقتی قسم خورد

دلم از آن قسمهایش به هم خورد

دلم را برد و در انکار بردن

فریبا جان بابایش قسم خورد

 

علی رحیمی«گِل»


برچسب‌ها: دو بیتی
+ نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت 22:55 |

 

این شعر بعد از اخذ نظرات پر مهر شما از صفحه ی مجازی پاک شد

با سپاس

علی رحیمی«گِل»


برچسب‌ها: یک غزل
+ نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 22:17 |

 

این شعر بعد از اخذ نظرات پر مهر شما از صفحه ی مجازی پاک شد

با سپاس

علی رحیمی«گِل»

+ نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 0:9 |

این شعر بعد از اخذ نظرات پر مهر شما از صفحه ی مجازی پاک شد

با سپاس

علی رحیمی«گِل»

+ نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه یازدهم آذر 1390 و ساعت 1:23 |

این شعر بعد از اخذ نظرات پر مهر شما از صفحه ی مجازی پاک شد

با سپاس

علی رحیمی«گِل»

+ نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 1:17 |